شهید محراب آیت الله دستغیب

شهید محراب آیت الله دستغیب

شهید محراب آیت الله دستغیب

image description

آیت الله سید محمد هاشم دستغیب

آیت الله سید محمد هاشم دستغیب

حجه السلام سید محمد ابرا هیم دستغیب

حجه السلام سید محمد ابرا هیم دستغیب

حجه السلام سید محمد ابرا هیم دستغیب

آخرین مطالب سایت

article thumbnail

  مجوزی معتبر برای نوجوانی سیزده ساله برای حضور در جبهه از دست امام خامنه ای نوجوانی که به امام خامنه ای عرض  [ ... ]

article thumbnail

تولد، کودکی، نوجوانی (پرورش یافتن در دامان خانواده ای اسلامی) : شهید عبدالحسین عمرانی در یک خانواده مذهبی در  [ ... ]

article thumbnail

از همان كودكي داراي هوشي سرشار و روحيه اي مقاوم بود بطوري كه حركات و برخوردش با خانواده و ديگران نشانگر اين مط [ ... ]

article thumbnail

  شهیدعلیرضا محمودی پارسا در ۲۳ تیرماه سال ۱۳۴۸ در شهر تهران و در یك خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. نور شهاد [ ... ]

خانه

بهشت و جهنم

 

روزی یک مرد روحانی در مکاشفه ای با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگوجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

 

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته هایی بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بودو هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانندو قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

 

 

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد

بعد از آن خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، مرد روحانی به سمت اتاق بعدی رفت و در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که خاتم انبیا محمد (ص) وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در آخرین لحظات زندگیشان بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشیم، که به همنوع خود مهربانی نماییم، که همسایه خود را دوست بداریم، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد...

انسان میتواند بهشتش را در همین دنیا بسازد و آن را تجربه کند و پس از مرگ فقط آن را ادامه دهد...!